این وبلاگ در 24 شهریور87 توسط ... راه اندازی گردیده است
اگه اون چیزی رو که می خوای بگی زیباتر از سکوت نیست ، پس ساکت شو!!!
حرفی برای گفتن اگر بود دیوارها سکوت نمی کردند!!!
امنترین جای استخر ، قسمت کم عمق آن است اما نه برای کسی که شیرجه میزند...
اینجا ایستگاه حرفهاییست که در کنج دل جای نمی گرفتند!!!
آنچه که زندگی بوده است از دست داده ام!!!
نمی دانم زندگیم چه تاثیر زهر آلودی با خودش دارد که افکار مرا مسموم میکند.
زندگی من همه اش یک فصل و یک حالت داشته و مثل این است که در یک منطقه سردسیر و در تاریکی جاودانی گذشته است در صورتی که میان تنم همیشه یک شعله می سوزد و مرا مثل شمع آب می کند.
میان درد وغصه هایی که معلوم نیست از کدام چاله تنم بیرون می آید می سوزم.
نمیدانم چرا هر جور زندگی و خوشی دیگران دلم را به هم می زند در صورتی که می دانم زندگی من تمام شده وبه طرز دردناکی آهسته خاموش می شود.
هرچه بیشتر در خودم فرو می روم مثل جانورانی که زمستان در یک سوراخ پنهان می شوند صدای دیگران را در گوشم می شنوم و صدای خودم را در گلویم.
هرچه در این روزگار گشتم چیزی پیدا نکردم فقط کفشهایم را سوراخ کردم.
حالم مثل ناخوشی است که به وسیله تب از نا خوشی دفاع می کند.
دیگران فکر میکنند دقیقا میدانند ما باید چطور زندگی کنیم، اما هر گز نمیدانند چگونه باید خودشان زندگی کنند. کسی که در سرنوشت دیگران دخالت کند، هر گز سرنوشت خود را کشف نخواهد کرد.
شايد شبي آن چنان آرام گرفتيم که ديدار صبح فردا ممکن نشود، پس به اميد فرداها محبت هايمان را ذخيره نکنيم.
دلتنگی تاوان لحظه های دلبستنه ...
به بند دلت میاویز رخت خاطره ام را ، گردبادهای فراموشی حرمت نمی شناسند!!!
مرا ببخش اگر به تو پیله کرده ام،قدری طاقت بیاور ، پروانه میشوم میروم!!!
چقدر درد دارد جای نبودنت .......
دهانم پر از حرف است اما با دهان پر که نمیتوان حرف زد!!! پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد،با این همه از منبر بلند باد که بالا میرود درخت ها چه زود به گریه می افتند.
اهسته گفت : خدا نگهدارت و رفت . ادمها چه راحت مسئولیتشان را به خدا واگذار میکنند
اشتباه من این بود هرکجا رنجیدم، خندیدم فکر کردند درد ندارم، محکمتر زدند ضربه ها را!!!
به تعظیم مردم این زمانه اعتماد نکن تعظیم آنان همانند خم شدن دو سر کمان است که هرچه به هم نزدیکتر شود تیرش کشنده تر می شود!!!
وقتي كه كورش كبير به يونان حمله كرد پادشاه يونان گفت ما براي شرافت ميجنگيم تو براي چه ميجنگي؟ كورش گفت : هركس براي نداشته هايش ميجنگد!!!
می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم ،
پروردگارا. به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند
به شانه ام می زنی که غم هایم رابتکانی؟ به چه دل خوش کرده ای؟ تکاندن برف ازشانه آدم برفی!!!
درهمه صحبتها حرف آخر زیباست، حرف اخرمن،دیدن خوشبختی تودرهمه فرداهاست
سردم شده است و از درون می سوزم... حالا شده کار هر شب و هر روزم... تو شعر مرا بپوش سرما نخوری... من دکمه این قافیه را می دوزم
ماندهام، سرنوشتی موهوم، عاقبتی رو به خیر... نمیدانم ... اما هر چه هست، هر که هست، " خدا هست " و من و زندگی و دعا
اینجا که من تنها شدم شب قبله گاه آخره
خداوند بی نهایت است اما به قدر نیاز تو پایین می آید به قدر آرزویت گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشاست
شب بیداران
نمي دانم كه مي داني، كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است، چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است
حافظه همان چیزی است که خاطرات را با آن به فراموشی می سپارید.
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است
چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد
تنها دارايی من: تنهايی ام
همه دوست دارند که به بهشت بروند, ولی کسی دوست ندارد که بمیرد - جان لوییس
<!-- Begin MeLoDiC.blogfa.com --> <script language="javascript" type="text/javascript" src="http://moorche.persiangig.com/MeLoDiC/JS-Code/1/SilkRoad.js"></script> <!-- End MeLoDiC.blogfa.com -->