عادت دارم
پادشاهی درزمستان به یکی ازنگهبانان گفت : سردت نیست
گفت : عادت دارم
گفت : می گویم برایت لباس گرم بیاورند و فراموش کرد .
صبح جنازه نگهبان را ديدندكه روی دیوارنوشته بود : به سرما عادت داشتم اما وعـــــده لباس گرمت مرا ویـــــــــران کرد . . .!!!
من هم به تنهایی عادت داشتم ولی وعده ماندنت مرا ویران کرد.
+ نوشته شده در ساعت توسط ..........
|
این وبلاگ در 24 شهریور87 توسط ... راه اندازی گردیده است